![]() |
![]() |
|
|
همواره به خاطر داشته باشیدکه ما الگویی برای رشد بر می گزینیم، سپس در جهت آن حرکت می کنیم. هیچ کس را نمی توان مجبور کرد که بنا بر الگویی مشخص و با استناد به آن، مهارتهای خود را توسعه دهد. در مدرسه نیز اگر چنین اجباری به کار گرفته شود، مشکلات بسیار جدی و حادی ایجاد می کند. تقویت مهارت های فردی کارکنان، به این معنی نیست که سلسله برنامه هایی اجباری و یا اختیاری برای توسعه و تقویت مهارتهای آنان در مدرسه به اجرا درآورید. این کار می تواند عملاً با قدرت انتخاب و آزادی افراد در تناقض باشد. در سالهای اخیر، مدیران پر انرژی و فعال و زبده، ناچار بوده اند، برای تقویت مهارتهای فردی کارکنان مدرسه خود، آنان را در دوره هایی آموزشی شرکت دهند که با نظرات آنها مغایر بوده اند. لذا بنظر می رسد مدیران و رهبران آموزشی مدرسه نیازمند یادگیری روشهایی هستند که به وسیله آنها بتوانند مهارتهای فردی زیردستان خود را توسعه دهند. آنها می توانند محیطی مساعد به وجود آورند تا زمینه های رشد مهارتهای فردی در زندگی روزانه مدرسه فراهم شود. این بدان معنی است که آنها مدرسه ای به وجود آورند که برای افراد اخلاق و آرمان گرا، محیطی امن و آسوده باشد، در فضای آن حقیقت جویی و واقعگرایی، هنجاری پسندیده به حساب می آید و نوآوری و چالش برای ابراز عقاید نو، ارزش تلقی شود. چنین اقلیم و سازمانی قادر است مهارتهای فردی کارکنان خود را توسعه دهد. به طور پیوسته، این عقیده را که رشد شخصی در سازمان ارزش است، تقویت کنید. این امر سبب می شود مهارت های فردی توسعه پیدا کنند. توسعه فرایندها نیز مانند هر فرایند نظام مند دیگری باید بطور پیوسته و به تدریج انجام گیرد و بهترین رکن این توسعه ، محیطی مساعد و بر انگیزاننده است. مدیر مدرسه ای که خود را نسبت به توسعه مهارتهای کارکنان مدرسه خود، مسؤول می داند، برای ایجاد محیط مناسب این توسعه باید پیوسته آرمانهای شخصی آنان را شناسایی و تشویق کند، به حقیقت پایبند باشد و نهایتاً به گونه ای مدیرانه با دو مساله «آرمان های افراد» و «واقعیت ها» روبه رو شود و سعی کند فاصله بین آنها را کاهش دهد. کلام آخر آن که هیچ ابزاری برای تشویق و تقویت افراد در جهت توسعه مهارت های خود بهتر از آن نیست که مدیران و رهبران آموزشی مدرسه، مجدانه این خواسته را دنبال کنند و به آن معتقد و متعهد باشند. برگرفته از مجله: رشد مدیریت مدرسه شماره 24
|
|
کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی میفته توی یک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بمیره و زیاد زجر نکشه . مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد بره روی خاک ها. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و بیرون اومد . مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم . اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود |
|
روز مادر برای من يعنی: به تعداد همه روزهای گذشته تو «صبوری»؛ و به تعداد همه روزهای آينده تو «دلواپسی»؛ به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو «بيداری»؛ و مرور ۹ ماه خاطراتم که در تو زنده بودن و با تو تپيدن است. «روز مادر» يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن و ... .
|
|
یکی از دوستان وبلاگ نویس (آقای محمدی) ابتکار جالبی به خرج داده اند و یک موضوع جالب را مطرح نموده اند:
چهار نفر بودند به نام های همه کس، هر کس، یک کس، هیچ کس، یک کار مهم در سازمان وجود داشت و بایستی انجام می شد. اما بعد از مدتی آن کار انجام نشده بود و همه کس، هرکس را به خاطر کاری که یک کس می توانست انجام دهد اما هیچ کس انجام نداده بود سرزنش می کردند. رفتار های فردی و سازمانی افراد فوق را تحلیل کنید نظر شما در این زمینه چیه؟
|
| درباره وبلاگ |
|
|
| وبلاگهای مدیریتی |
|
دانشجويان مديريت دانشگاه شیراز |
| همراهان |
|
RSS
|
| نوشته های پیشین |